با سلام خدمت دوستان
دراین وبلاگ دیگه مطلبی نوشته نمی شود .
لطفا به این آدرس تشریف بیاورید.
htt
با سلام خدمت دوستان
دراین وبلاگ دیگه مطلبی نوشته نمی شود .
لطفا به این آدرس تشریف بیاورید.
htt
دستی که ورق می زند این خاطره ها را
باید بنویسد غم جــــــــــــــان کندن ما را

سه شنبه17/8/84
ساعت 3 بعد از ظهر قرار شد به مرقد "حجربن عدی"ویارانش برویم.
حجر بن عدی یکی از صحابه جوان وبزرگوار پیامبر بود که پس از رحلت آن حضرت
به علت اعتقادی که به ولایت وامامت امم علی (ع) داشت همراه با قبیله اش به هیچ
یک از خلفا بجز علی (ع) بیعت نکرد و سرانجام هم به جرم گفتن فضائل علی(ع) شهید
شدند.
حجر بن عدی ،پسرش و5 نفر از یارانش را به دستور معاویه دستگیر کردند تا به شام
بیاورند واز آنها بیعت بگیرند ، در بین راه ودر محلی به نام "مرج عذراء"
( 36 کیلومتری شرق دمشق)دستور جدیدی رسید که یا بیعت بکنند ویا همانجا سر از
بدنشان جدا شود.
هیچ کدام از آنها دست از ولایت امام علی (ع) برنداشتند وبه شهادت رسیدند.
اجساد آنها در همین مکان به خاک سپرده شده است ولی سرهایشان در انتهای خیابان
حضرت رقیه(س) در "مسجد القصب" مدفون می باشد .
***********************************************************************
روز چهار شنبه به لبنان رفتیم که جای واقعا با صفایی است . مخصوصا دریای
مدیترانه...
***********************************************************************
پنجشنبه 19/8/84
امروز آخرین دیدار از اماکن است فقد دو مکان باقیمانده است "مرقد هابیل " و"چشمه
آب حیات " .
مرقد هابیل فرزند حضرت آدم (ع) واولین کشته شده ی دنیا در 45 کیلو متری دمشق
در مسیر دمشق بیروت،پس از دو راهی قنیطره وجولان(دست چپ)ومنطقه بسیار خوش
اب وهوای زبدانی (دست راست)قرار دارد .
این محل با بلندیهای جولان فاصله زیادی ندارد به طوری که از آستانه در مقبره ی
هابیل بلندیهای جولان به وضوح قابل مشاهده است.
قبر هابیل 7 متر طول و1 متر عرض دارد که بلندی آن هم حدود یک متر می باشد.
(می گویند اولین کسی که بر این قبر مقبره ساخته اسکندر مقدونی بوده است)
*********************************************************************
پس از زیارت قبر هابیل به دره زبدانی رفتیم که جایی بسیار خوش آب وهوا بود در این
مکان چشمه ای قرار دارد به نام "چشمه آب حیات" یا "بقاء" که می گویند حضرت
خضر از آب این چشمه نوشید وعمر جاودانی پیدا کرد.
*********************************************************************
برنامه های کاروان دیگر تمام شد وروز جمعه وصبح شنبه را به زیارت حضرت
رقیه(س) وحضرت زینب(س) رفتیم.
صبح شنبه ساعت 8 به طرف فرودگاه به را افتادیم ،ساعت 30/11پرواز داشتیم که
اتفاقا همان ساعت موقع اذان ظهر بود وبا اختلاف ساعتی که آنجا با ایران داشت
روحانی کاروان گفتند که وقتی به ایران برسیم وقتی برای نماز خواندن نمی ماند، همان
وقت که هواپیما آمده بود وگفتند که بروید سوار شوید ما همان جا وسط سالن ایستادیم
به نمازخواندن،این نماز ونمازی که در مسجد اموی خواندیم خیلی خوب بود.
وقتی به ایران رسیدیم ساعت30/4 بود(به وقت ایران)
واین بود سفر من...

بنال ای دل که در نای زمان فریاد را کشتند
بهین آموزگار مکتب ارشاد را کشتند
اساتید جهان باید به سوک علم بنشینند
که در دانشگه هستی بزرگ استاد را کشتند
به جرم پاسداری از حریم عترت وقرآن
رئیس مذهب والگوی عدل وداد را کشتند
بجای اشک وخوندل ببار ای آسمان زین غم
که نور دیدگان سید امجاد را کشتند
دریغ ودرد کز بیداد منصور ستمگر
به جرم یاری دین مظهر امدادا را کشتند
به جنّت مادرش زهرا پریشان کرده گیسو را
که بهر حفظ قرآن شافع میعاد را کشتند
من ژولیده میگویم زنسل ساقی کوثر
امام جانشین وپنجمین اولاد را کشتند
دوشنبه16/8/84
ساعت 4 بعداز ظهرحرکت به سوی حرم«حضرت سکینه(س)» "دختر امام علی (ع) و
فاطمه الزهرا(س)" .
مرقد ایشان در غرب دمشق،در فاصله ده کیلومتری حرم حضرت زینب(س)،در شهرک
"داریا" قرار دارد .
از آنجا که تا به حال نشنیده ایم که حضرت زهرا(س) دختری به نام سکینه(س) داشته
باشند ،به این خاطر نیاز به توضیح مختصری دارد.
مرقد مطهر حضرت سکینه(س)از مدتها قبل مورد احترام خاص اهالی منطقه داریا بوده
است،در سال 1367شمسی طرح احداث خیابان جدیدی در منطقه داریا ریخته شد ودر
هنگام احداث خیابان ناگاه در یافتند که مرقد ساده ای که سنگ آن به نام حضرت سکینه
دختر امام علی (ع)بود در نقشه ی احداث این خیابان قرار دارد واز طرف دیگر اهالی
محل بر احداث خیابان اعتراض کردند.
بامشخص شدن این موضوع تحقیقات وسیعی ازطرف سید احمد واحدی-عالم برجسته ی
ایرانی مقیم سوریه- برای اثبات وجود این بانوانجام گرفت که ثابت شد این مرقد پیدا
شده همان مرقد سکینه دختر امام علی(ع)وفاطمه(س)است.
کسانی که تمایل به تحقیقات بیشتری در مورد این بانو هستند می توانند به کتاب
"سکینه(س)دختر امام علی(ع)ومرقد اودر شام" نوشته ی "حضرت آیت الله محمد
محمدی اشتهاری" مراجعه نمایند.
*********************************************************************
توی راه که داشتیم به طرف مرقد این بانو می رفتیم به جاده ای رسیدیم که راننده می
گفت این جاده به طرف کربلا می رود وبا ادامه دادن این مسیر 12 ساعت دیگر به
کربلا می رسیم نمی دانید چه حالی عجیبی توی اتوبوس پیدا شد مثل آدم تشنه که آب
بگذارند جلویش وبگویند حق نداری بخوری نمی دانم شما اگر آنجا بودید چه می کردید؟
خلاصه بعد از چند دقیقه رسیدیم کاملا مشخص بود که اینجا را تازه کشف کردند هنوز
مکان درستی نساخته اند البته اینجا در دست ایرانیان است واین طور که من شنیدم به
خرج اهالی یکی از محله های تهران در حال ساخت است.
ضریحی نقره ای رنگ که نمی دانم از جنس چی بود شاید آلمینیوم داشتتوی یک
شبستان کوچک،البته تمام اینها به طور موقت بود چون سقفش هم یک تکه ورق آهنی
گذاشته بودند که از باران دیشب نصفی از شبستان خیس شده بود.
آنجا دعای توسل خواندیم ،حال وهوای خوبی داشت ،تا دم غروب آنجا ماندیم وبعد به
طرف حرم حضرت زینب(س) به را افتادیم.
ادامه دارد...
سلام دوستان
دعا یادتون نره
دوشنبه16/8/84
امروز صبح طبق برنامه ساعت 3 به حرم حضرت رقیه رفتیم .
بعد از صرف صبحانه جلسه ای گذاشتند وقرار شد ساعت 9 به «مسجد اموی »برویم.
شهر دمشق دارای 600 مسجد است که مهمترین آن مسجد اموی می باشد.
مسجد اموی در اسلام چهارمین مسجد مهم به شمار می رود:
1- مسجد النبی 2- مسجد کوفه
3- مسجد الاقصاء 4- مسجد اموی
قدمت این مسجد حدود 5 هزار سال است که در زمانهای مختلف معبد وعبادتگاه ادیان
مختلفی بوده است.
در سال 14 هجری مسلمانان شام را تصرف کردند ،در آن زمان این مکان در دست
مسیحیان بود؛ با آمدن مسلمانان این مسجد به دونیمه گشت نیمه شرقی کلیسا ونیمه
غربی مسجد.
این روال ادامه داشت تا سال 76 هجری ، با زیاد شدن تعداد مسلمانان وآزاری که
مسیحیان هنگام اذان با صدای ناقوس ایجاد می کردند مسلمانان به حاکم آن وقت
«ولید بن عبد الملک بن مروان» شکایت کرده واو چهار کلیسا در شهرکی برای
مسیحیان می سازد و مسیحان آن مکان را ترک می کنند واز آن زمان این مسجد به
"مسجد اموی" شهرت یافت.
این مسجد همان مکانی است که اهل بیت(ع) هنگام ورود به کوفه به این مکان آورده
شده اند.
![]()
حدود نیم ساعت طول می کشه ولی حالا به خاطر اینکه کمی خیا بانها شلوغ شده یک
ساعت طول کشید تا به حرم برسیم.
مسجد اموی آخر بازار حمیدیه است ؛بعد از حرم حضرت رقیه.
اولین چیزی که به چشم می آید" دروازه ساعات" است همان دروازه ای که اهل بیت از
آن وارد شهر شدند.

در کنار دروازه ساعات آثاری از معبد ژوپیتر به چشم می خورد ودر پشت معبد مقبره
"صلاح الدین ایوبی"قرار دارد.
وقتی خواستیم وارد مسجد شویم گفتند باید کفشهایتان را در آورید،با اینکه کف حیاط
مسجد پر آب بود ولی مسلمان وغیر مسلمان همه پا برهنه به مسجد رفتیم .
وارد صحن مسجد که می شویم دور تادور آن مقامهای مختلفی قرار دارد.
"دروازه ساعات "دروازه شمالی حیاط است که اسرا از این دروازه وارد شده اند.
در بالای این دروازه "گلدسته عروس" است،این گلدسته به هنگام جشن یا مراسم
خاصی تزئین می شده است .
قسمت غربی دروازه ای است به نام"باب البرین" یا "نامه رسان" که روایت است سر
امام حسین (ع) یک روز از این دروازه آویزان بوده است .
در قسمت شرقی "دروازه جوشان" یا"جیران"است که بالای آن "گلدسته سفید" قرار
دارد که به اعتقاد بعضی حضرت مسیح(ع) به هنگام ظهور در کنار این گلدسته
قرار می گیرند.

در حیاط مسجد سه گنبد قرار دارد؛"گنبد خزانه"یا "بیت المال" که در دوران عباسیان
پول ونقره در این مکان نگهداری می شده است.
"گنبد ساعت"که اما سجاد(ع) در زیر این گنبد استراحت می کردندونماز می خواندند .
"گنبد هابیل "در این مکان هابیل گوسفندی را برای خداوند قربانی کرد .

است.اولین مکانی که دیده میشه یک چاه سنگی است که البته در آن را بسته اند ،در
کنار چاه نیز دو ستون کوچک قرار دارد اینجا محل غسل مسیحیان بوده است که
فرزندان خود را با آب این چاه غسل می داده اند .
میانه دو تا از ستونهای مسجد جایگاهی قرار دارد که بالای آن گنبد سبز رنگی است .
اینجا سر مطهر حضرت یحیی (ع) به خاک سپرده شده است.
حضرت یحیی(ع) وامام حسین(ع) از چند نظر به همدیگر شباهت دارند:
1- هر دوبزرگوار 6 ماهه به دنیا آمدند.
2- نام هر دوی ایشان برای اولین بار بوده است وقبل از آن کسی به نامهای حسین
ویحیی نبوده است.
3- هر دو بزرگوار سر از بدنشان جدا گشته است .
در میانه شبستان مسجد قسمتی بلندتر از کف زمین است ودور تادور آن حفاظ
گذاشته اند، اینجا مکانی است که اسرا در مجلس یزید نشسته بوند.
روبروی این مکان منبری سنگی است که امام سجاد (ع) بر بالای آن رفته وخطبه ای
بر علیه یزید خوانده است.
چندین محراب ومقام دیگر نیز وجود دارد انبیاء الهی در آنجا عبادت می کرده اند از
جمله حضرت خضر(ع) وحضرت هود(ع).

اینجا تمام مصائب اهل بیت به چشم می آید وهر کس تکه از آن را در ذهن خود مرور
می کند ،در کنار منبر امام سجاد(ع) روحانی کاروان می خواست خطبه امام سجاد(ع) را
بخواند نزدیک اذان ظهر بود البته اذان اهل تسنن چون اذان آنها قبل ار اذان شیعیان
است،اتفاقا خطبه امام سجاد(ع) نیز در آن زمان نزدیک اذان ظهر خوانده شده است.
این طور که روحانی کاروان می گفتند امام سجاد(ع) شروع به خطبه خواندن می کنند
ویزید وقتی خود ودستگاه حکومتی را با سخنان شیوای امام در خطر می بیند جلوی
خطبه خواندن را می گیرد وبه موذن دستور می دهد که اذان بگوید.
وقتی موذن شروع به اذان گفتن می کند امام سجاد(ع) نیز با هر عبارتی جمله ای خطاب
به یزید می گویند.
اتفاقا همین کار را روحانی ومداحمان می خواستند بکنند یعنی مداح اذان می گفت و
روحانی شروع کرد جملات حضرت را خواندن که یکدفعه جای همگی خالی اهل تسنن
بر سرمان ریختند وهمین طور می گفتند: حرام...حرام...
هر چه راهنماها خواستند آرامشان کنند نشد وآنها به خیال اینکه ما می خواهیم آنجا
نماز بخوانیم ما را از شبستان مسجد بیرون کردند.
به غیرت همگی خیلی برخورده بود ویک حالت عصبی در همه دیده می شد ،وقتی از
شبستان بیرونمان کردند به "مقام راس الحسین" که در در گوشه شمال شرقی مسجد
ودر اتاقکی قرار دارد رفتیم.
مقام سر امام حسین(ع) محفظه ای نقره وبسیار کوچک به اندازه سر یک انسان در
داخل دیوار است که در پشت آن نیز ضریحی کوچک درست کرده اند.
نمی دانید اینجا چه حالی داشت یک گروه هم از تهران آمده بودند وخلاصه شور وحالی
بود وصف ناشدنی.
حالا دیگه وقت اذان شده بود، بیرون شدن از شبستان به همگی برخورد مخصوصا
روحانی کاروان ،ایشان هم کم نیاوردند وبا اینکه حرم حضرت رقیه(س) نزدیک مسجد
بود گفتند باید همین جا وسط حیاط نماز اول وقت وبه جماعت بخوانیم.
خیلی عالی بود جای همگی خالی، زمین های سرد بدون مهر وجانماز ...
فقط چهره کسانی که بیرونمان کرده بودند خیلی جالب بود داشتند از عصبانیت
می ترکیدند، اول نماز فقط از کاروان ما بودند ولی کم کم هر چی بچه شیعه بود
جمع شد وخلاصه...
بعد از اقامه نماز راهی هتل شدیم.
ادامه دارد...
سلام دوستان
از هر کس این وبلاگ را می خوانه عاجزانه تقاضای دعا دارم
خیلی دعام کنیدکه شدیدا ملتمس دعای خیرتان هستم
ممنون از لطفتان
یکشنبه15/8/84
ساعت 4 بعد ازظهر قرار شد به حرم« حضرت زینب(س)» برویم .
از هتل تا حرم حدود 5 دقیقه پای پیاده طول می کشید ومی شد هر وقت خواستیم به
تنهایی به زیارت برویم ولی یکی به دلیل اینکه زمانمان با برنامه های مختلف پر بود
ودلیل دیگه اینکه هتل در میان یک باغ قرار داشت واطرافش هم پر باغ وصحرا بود
نمی توانستیم حتی توی روز به خاطر سگهای زیادی که آنجا داشت توی حیاط هتل
بیاییم چه برسه خودمون تنها برویم زیارت،وبه این دلایل این چند روز دسته جمعی ویا
با ماشین به زیارت می رفتیم.
ماشین ها توی پارکینگ پشت حرم توقف کردند وهمه پیاده شدند،روحانی کاروان از
همگی خواست تا با قدمهای کوتاه وبا گفتن ذکر وارد حرم شوند .
نمی دانید چه حال وهوایی داشت توی صحن روبروی گنبد زیبای بی بی ایستادن و...
همون جا توی صحن همگی نشستیم روی زمین ،روحانی زیارتنامه خواند ومداحمان هم
بعدش مصیبت خواند ، ولی باورتون میشه من اصلا گوش نمی دادم...
دلم داشت پر می کشید...می خواستم بروم داخل...اینجا بوی کربلا را میده...نمیشه
طاقت آورد...
نمی دانم چقدر طول کشید ولی بالاخره داخل رفتیم...
«اَلسَلامُ عَلَیکِ یا عَمَّةَ وَلیِّ اللهِ المُکَرَم»
«اَلسَلامُ عَلَیکِ یا اُمُّ المَصائِب یا زَینَبُ وَرَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ»

در اولین نگاهی که به ضریح میکنی انگار تمام مصائب اهل بیت(ع) جلوی چشمانت به
تصویر در می آید.
زینب جان، وقتی پا به این شهر گذاشتید شما را به نام "خارجی" خطاب می کردند پس
کجایند آنان که ادعای حقانیت می کردند.
چرا هیچ اثری از آنها دیده نمی شود، ولی شما...
ضریح زیبایش وستون های کاشی کاری شده آنجا آن قدر زیباست که نمی توان
تصور کرد.
دلم می خواهد تا صبح اینجا بمانم و آن قدر درد ودل کنم...
ولی حیف شبها در حرم را می بندند ومجالی نیست،باید به هتل برگشت.
ادامه دارد...
یکشنبه 15/8/84
ساعت 9 صبح قرار شد به قبرستان "باب الصغیر" برویم. این قبرستان چهارمین
قبرستان مهم در اسلام می باشد:
1- قبرستان بقیع 2- قبرستان وادی السلام
3- قبرستان تخت فولاد 4- قبرستان باب الصغیر
این قبرستان مدفن بسیاری از بزرگان وصحابه پیامبر است که در جنوب شهر قدیم
دمشق واقع شده و چون در نزدیکی کوچکترین در قدیمی شهر دمشق قرار داشته
"بابا الصغیر" نام گرفته است.
این قبرستان کمی شبیه قبرستان وادی السلام است چون قبرها نزدیک به هم وارتفاع
زیادی دارند وگذشتن از میان آنها مشکل می باشد.
در اینجا زیارتگاه ها وقبوری که رفتیم را شرح می دهم به امید آنکه خود از نزدیک
مشاهده نمایید:
از در اصلی باب الصغیر که وارد می شویم گنبدی بزرگ به رنگ سبز دیده می شود که
مدفن دو بانوی بزرگوار است .
«سکینه دختر امام حسین (ع)» آمنه ملقب به سکینه، برادرش علی اصغر ومادرش
رباب بود.
«ام کلثوم (زینب صغری)» دختر امام علی (ع)
وارد شبستان که می شوی دو ضریح هم شکل در کنار هم قرار دارند که در کنار دیوار
آن پلکانی باز می شود که به زیرزمین ودو اتاقک کوچک هدایت می شود،در این مکان
مقدس ضریح وتابوت هر دو قبر دیده می شود، هر دو بزرگوار در واقعه کربلا حضور
داشتند و پس از اسارت به دمشق آمدند.
************************************************
در پشت قبر سکینه و ام کلثوم قبری منسوب به «فاطمه صغری» دختر امام حسین (ع)
است که در داخل حجره ای کوچک قرار گرفته، در کنار اتاق پلکانی است که به فضایی
کوچک در زیر زمین راه دارد بر ر.ی سنگ قبر او آیت تاکرسی به خط کوفی حجاری
شده است،گنبد آن به رنگ سبز ودیوارهای آن به وسیله سنگهای سیاه وسفید بر پا
گشته است.
**********************************************
کمی بالا تر ازمرقد" فاطمه صغری"در حجره دیگری از این قبرستان مدفن سه بانوی
مطهر قرار دارد:
اسماء بنت عمیس همسر جعفر طیار
میمونه دختر امام حسن
حمیده دختر مسلم بن عقیل
در این حجره ضریحی سبز رنگ قرار دارد که سنگ قبرها به صورت ایستاده در کنار
آن نصب شده است.
یکی دیگر از نزدیکان اهل بیت که در این قبرستان مدفون است «فضّه» خادمه حضرت
زهرا(س) می باشد ، او کسی است که در بیست سال آخر عمرش سخنی جز کلمات قرآن
از وی شنیده نشده است وی در واقعه کربلا حضور داشت وبه اسارت در آمد .
در یکی دیگر از حجره های این قبرستان که با گنبد سبز رنگ کوچکی نمایان است در
تابوتی کوچک ومحفظه ای فلزی «عبدالله بن صادق» فرزند امام جعفر صادق(ع)
مدفون است .
کمی بالاتر از این حجره ودر مکانی دیگد موذن با وفای پیامبر«بلال حبشی» به خاک
سپرده شده است او پس از وفات پیامبر فقط دو بار اذان گفت یکی به در خواست
حضرت زهرا(س) و دیگری به در خواست امام حسن(ع) وامام حسین(ع).
پس از آن به جهاد رفت ودر بعد در یکی از قریه های نزدیک دمشق ساکن شد.
سرانجام در سال 20هجری ودر سن 63سالگی وفات یافت.
در کنار مقبره "بلال" مقبره کوچکتری دیده می شود که نسبت آن به«عبدالله بن جعفر»
فرزند جعفر طیار وهمسر باوفای حضرت زینب(س) داده می شود که در سن 90 سالگی
چشم از دنیا فرو بست . البته در این مورد اختلافات زیادی است وخیلی ها مدفن او را
مدینه می دانند به هر حال این مزار سنگ نوشته ای بیش نیست وهمه را به یاد او
می اندازد تا به پاس زحماتش فاتحه ای قرائت گردد.
«عبد الله بن سجاد» فرزند امام سجاد (ع) استاو مردی فقیه ووارسته بود که به علت
درخشندگی صورتش به" باهر" شهرت یافته ،مقبره وی در شرق باب الصغیر می باشد.
در انتهای دیواره شرقی قبرستان ،پس از قبر" عبدالله بن سجاد"حجره ای به طور
مستقل وجدا از سایر قبرستان دیده می شودکه مدفن دو زوجه پیامبر است:
ام سلمه وام حبیبه (البته احتمال اینکه اینجا مرقد آنان باشد خیلی کم است)
*********************************************
کمی پایین تر از در اصلی "باب الصغیر"سمت راست کوچه،محوطه ای بزرگ قرار دارد
که به «رئوس الشهدا»معروف است .
داخل شبستان که می شوی ضریحی طلایی رنگ دیده میشود ،البته بیشتر ضریح ها
طلایی است ولی رنگ این ضریح فرق دارد ،من خودم وقتی دیدم خیلی خوشم آمد چون
بسیار زیباست وخلاصه اینکه علاقه عجیبی به این مکان پیدا کردم.
بر روی سقف اینجا وزیر گنبد اسامی 16 شهید نوشته شده است لیکن به احتمال قوی
تنها سر سه تن از شهدا به نام«حضرت علی اکبر» ،«حضرت ابوالفضل» و «حبیب بن
مظاهر »در این مکان به خاک سپرده شده است .
وقتی به این مکان رسیدیم موقع اذان ظهر بود نماز جماعت را در مسجدی که در این
مکان بود ومحراب "امام سجاد(ع)" در آن قرار داشت خواندیم وبعد راهی هتل شدیم.
ادامه دارد...
سلام دوستان
از غیبتم یک هفتگی معذرت می خواهم از لطف همگی ممنون
از امروز می خواهم سفرنامه ام را بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد.
شنبه 14/8/84 ساعت 30/17 عصر حرکت به سوی دمشق بود توی راه هوا
خیلی خراب بود مخصوصا آسمان ارومیه وترکیه که رعد وبرق وباران شدیدی بود.
ساعت 48/19به آسمان حلب رسیدم هوا صاف بود وهلال ماه شوال به زیبایی تمام
بر آسمان حلب جلوه می نمود.
حدود ساعت15/20 پا بر زمین دمشق گذاشتیم .بعد از کنترل گذارنامه ها به هتل
رفتیم . هتل نزدیک حرم حضرت زینب (س) بود ،اول یک سر تا دم حرم رفتیم
وسلامی دادیم وبعد به سوی هتل رهسپار شدیم چون شبها در حرم را می بستند.
اولین کار در هتل نماز جماعت بود ،روحانی کاروان به نماز اول وقت خیلی اصرار
داشت وبعد توی همان نماز خانه هتل ساعتهایمان را به عقب کشیدیم چون دمشق
با ایران 30/1اختلاف دارد.
همان شب در رستوران هتل جلسه گذاشتند وبرنامه های سفر را گفتند .
در برنامه کاروان سه بار زیارت حرم حضرت رقیه(س) گنجانده شده بود ولی به
لطف سرپرست کاروان قرار شد هر روز صبح ساعت 3 بامداد به زیارت این
معصومه برویم.
یکشنبه ۱۵/۸/۸۴
«اَلسَلامُ عَلَیکِ یا سَیِّدَتَنا رُقَیَّةَ ، عَلَیکِ التَّحِیَّةُ وَ السَّلامُ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه»

ساعت 3 به طرف حرم حضرت رقیه(س) به راه افتادیم طول راه در آن موقع که
ترافیک نبود حدود نیم ساعت طول کشید.
اتوبوس تا دم بازارآمد ،وقتی از ماشین پیاده شدم وچشمم به بازار افتاد به یاد
ورود اسرا به شام افتادم؛ این بازار همان بازار است ،همانی که هنگام ورود اسرا
تزئینش کرده بودند.
به نیمه های بازار که میرسیم دست چپ، حرم زیبایی را میبینی.
اینجا خرابه شام است ؛وعده گاه دیدار پدر با دختر خردسالش.
حرم فقط یک صحن دارد که آن هم با فرش پوشانده اند و از همان دم در باید
کفشهایمان را بکنیم .
ضریح این بانوی کوچولو خیلی بزرگه مثل عظمت وبزرگواریش، البته از داخل
پنجره های ضریح که داخل را نگاه کنی ضریح قبلی را می توان دید یک ضریح
کوچک.
در بالای ضریح عروسکهای کوچک وبزرگی دیده می شود که زائران به عرض
حاجات نذر کرده اند.
اینجا کاملا دست ایرانیان است ومراسم نماز جماعت وسخنرانی ومداحی هر روز
صبح توسط ایرانیان برگذار می گردد.
حدود ساعت 7به هتل برگشتیم بعد از صرف صبحانه قرار شد ساعت 9 به
"قبرستان باب الصغیر" برویم.
ادامه دارد...
سلام دوستان
با اجازتون بنده روز شنبه از سفر برگشتم جای همگی خالی بود براتون
خیلی دعا کردم از نظرات زیباتون تشکر می کنم
فعلا چند روزی به خاطر مشکلاتی نمی توانم آپ کنم انشا الله به زودی
با سفرنامه ام می آیم تا شما عزیزان را از این سفر زیارتی وسیاحتی
آشنا کنم.
فقط تمام سفرم را در یک جمله می گویم :
«قربان ایران و هر ایرانی »
عید رمضان آمد وماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد وصد حیف که آن رفت
امام محمّد باقر(ع)می فرمایند:بخوان در عید فطر وقربان وجمعه وقتی
که مهیّا شدی به جهت بیرون رفتن به نماز این دعا را:
ای خدا هر که در این روز تهیه دیده وساز وبرگ عید فراهم کرده ومهیّا
ومستعد آن است که به دیدین مخلوقی رود
به امید عطا وبخشش،وفضل واحسان آنها
من هم ای سیّد من مهیّا شده وساز وبرگ دیده وآماده ومستعد گردیده ام
به امید بخشش وجایزه وفضل وکَرَم وعطاهای تو
ودر این صبحگاه من عیدی است از اعیاد امّت پیغمبرت محمّد(ص)
وچیزی از اعمال صالح در این روز به پیشگاه نیاورده ام، که وثوق به
خلوص وشایستگی آن را برای به حضرتت داشته باشم
وبه هیچ مخلوقی روی حاجت وامید نیاورده ام ولیکن به درگاه تو با ذلّت
وخضوع واقرار واعتراف به گناهان وظلم وبدکاریم به نفس خود روی
آورده ام
ای خدای بزرگ
ای خدای بزرگ
ای خدای بزرگ
از گناهان من بگذر،که گناه بزرگ را نمی بخشد جز ذات بزرگوار تو
که جز تو خدایی نیست
ای مهربان ترین مهربانان عالم
*************************************
سلام دوستان نماز وروزهای همگی قبول حق
«عیدتان مبارک»
این آخرین پستم بود با اجازه همگی شنبه عازم سفر به حرم زیبای
"عمه جان یوسف فاطمه "هستم
حدود ده روزی از دستم راحتید ولی تا آن روز سر میزنم ونظرات
زیباتون را می خوانم
البته وبلاگ خواهرم مهتاب خانم هست کسی خواست آنجا سر بزنه
mahtab1.blogfa.com (ماه گرفته)
اگر حرفی ،نوشته ای، نظری و...کسی را آزارده خاطر کرد حلال کنه
برای همگی دعا میکنم
شما هم شب عید خواهر کوچکتان را فراموش نکنید
التماس دعا...
«نرگس»

نگاهش دور وبر ستاره ها می پلکیدند .
پاهایش اما به انتظار تمام شدن سنگ فرشها بی تاب شده بودند .
ده،نه،...وقتی با دستهایش می شمرد،سرش هنوز بالا بود.
ستاره ای به او چشمک زد: بِکَ عَرَفتُکَ ،وَاَنتَ دَلَلتَنی عَلیک
با امیدی تازه ادامه داد:وَمَناهِلَ الرَجاءِ اِلَیکَ مُترَعه
هشت،هفت ،...آسمان خیلی آبی شده بود. انگارستاره ها آرام تر شده
بودند تا بهتر بشنوند.
معلوم بود که نزدیک شده،لبهایش به یاریش آمده بودند:وَاَنَّ الرّاحلُ اِلَیکَ
قَریبُ المُسافة
شش ، پنج،...در آن تاریکی روی زمین،چشم هایش می درخشید ولی
برای رهایی اشکها هم که شده سرش را حتی کمی پائین نیاورد.
آن بالا دنبال چیزها میگشت: اَینَ سِترُکَ الجَمیل، اَینَ عَفوُکَ الجَمیل ،
اَینَ ...اَینَ کَرَمُکَ یا کَریمُ
باز هم شمرد:چهار، سه،...گلدسته ها یک ریسه لامپ در گردن آسمان
انداخته بودند وآسمان را روشن روشن کرده بودند.
حالا شب هم شده بود روز.حس کرد فاصله بین پاها وچشمانش خیلی کم
شده .صدا واضح تر شده بود: یا غَفارُ بِنورِکَ اهتَدَینا
دو،...قلبش تند تند می زد، کمی جلو آمد،یک قدم عقب رفت، برگشت
سرجایش. این بار اشکهایش یواشکی به بیرون سرک می کشیدند .
انگار دنبال کسی می گشت. نمی دانم دیدش یا نه ؟ولی گفت :
اَلسَلامُ عَلَیک یا بابَ السر وَدیانَ دینه
به آسمان آبی قسم او آمد
دستش را گرفت وبا او شمرد:
یک...
حالا می دید: فقط او را
می شنید: فقط او را
می رفت: فقط به سمت او
چیز دیگری نه می دید، نه می شنوید ونه می گفت جز:
سیدی
سیدی
سیدی...

تارو پودم ارزانی تو
می پیچند،می پیچند،می پیچند و...
می گردند،می چرخند،وپیچ می خورند. بی تابند .گاهی خیلی خیلی
سرگردان می شوند. اما آخرش همه شان می رسند به مرکز خودش.
دنیا مثل قالی است یا شاید نقشه های قالی مثل دنیا !
مثل گلهای اسلیمی قالی وشاخ وبرگهایش؛وما می چرخیم وبالا می رویم،
پایین می آییم. پیچ می خوریم،سرگردان می شویم،راهمان راگم می کنیم،
بی تاب می شویم،بیچاره می شویم،توی تاریکیها گیر می کنیم،ذلیل دنیا
می شویم و...
وآن وقت توی این دنیا بیچارگی فقط یک نور است؛"فقط یک نور"
که دستمان را می گیرد وتا خودش می برد.
رهایمان نمی کند وتوی این پیچ در پیچ دنیا...
صاحب من!
بیا...
بی تاب شده ام...
بیا که تمام تار وپودهای دلم از آن توست .

حقیقت لیلة القدر،وجود یگانه وبی مثال زهرای اطهر(س) است ودرک
لیلة القدر،وابسته به درک وشناخت آن حضرت است.
وچرا چنین نباشد؟
حال آنکه شب قدر،ظرف نزول قرآن صامت است وفاطمه (س)ظرف
نزول یازده قرآن ناطق،شب قدر تجلی گاه قرآن گشته است وفاطمه(س)
تجلی گاه باطن وحقیقت قرآن.
ا
نسان های به تکامل رسیده،قرآن ناطقند واین فاطمه است که ظهور گاه
یازده کلام الله ناطق گردیده است.
فاطمه (س) از نظر حقیقت باطن لیلة القدر است وچه کس را یاری آن
خواهد بود تا لیلة القدر را درک نماید.
قدر ومنزلت فاطمه(س) برای مردم نهان است به همان سان که عظمت
شبهای قدر برای ایشان پنهان است .
یا فاطمه!
تو حقیقت لیلة القدری!
تو باطن قرآنی!
تو ظرف یازده کلام الله ناطقی!
تو سرچشمه بی کران خیر کثیری!
تو آیینه دار اسماء وصفات پروردگاری!
تو مجهولة القدری ،همان گونه که مخفیة القبری !
نمی دانم چگونه توصیفت کنم!
شگفتا از تو شگفتا که شگفتی بشر را با تو پایانی نیست!
"جامی از زلا کوثر ص 17"


از زبان پیامبر(ص) علی(ع) را بیشتر بشناسیم:
پروردگارم امر فرمود به بستن درها به جز در خانه
علی
بهترین بشر است وکسی که در آن شک کند کافر است
****
عنوان صحیفه وبرنامه مومن است دوستی
علی
قسمت کننده بهشت وجهنم است
****
بدبخترین گذشتگان وآیندگان است قا تل
علی
دروازه علم من وبیانگر چیزی است که من پیام آور آن هستم
****
پروردگار متعال نزد فرشتگان مباهات می کند به
علی
دستش با دست من در گسترش در گسترش عدل یکسان است
****
سفارش می کنم کسانی که به من ایمان آورده اند به ولایت
علی
را یاد کردن ونظر کردن بر او عبادت است
****
هر کس ولایت مرا پذیرفته باشد پس مولای اوست
علی
از من است ومن از علی وبعد از من بر مومنین ولایت دارد
****
برای فاطمه همسری یافت نمی شد اگر آفریده نمی شد
علی
را دوست داشتن حسنه است که هیچ سیئه ای با او جمع نمی شود
نیست شمشیری همچون ذوالفقار وجوان مردی چون
علی
در میان مردم مانند سوره توحید در قرآن است
****
کسی از صراط عبور نمی کند مگر با داشتن ولایت
علی
دستش با دست من در گسترش عدل یکسان است
****
پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
به درستی که حلقه درب بهشت از یاقوت قرمز است که بر صفحه ای از
طلا قرار گرفته؛پس هنگامی که حلقه بر صفحه کوبیده شود این نوا طنین
افکند وگوید:
یا علی
دیشب بهاران با شکوفه گریه می کرد
گوئی در ودیوار کوفه گریه می کرد
دیشب زداغ باغبان گل اشک می ریخت
در پای گل از چشم بلبل اشک می ریخت
دیشب علی با فرق تا ابرو دریده
می سوخت همچون لاله در خون تپیده
دیشب علی در حال اغما ناله می کرد
گوئی که یاد از یار هجده ساله می کرد
دیشب زفرط صبرو بیداری زینب
تصویب شد حکم پرستاری زینب
دیشب حسن آئینه دار تسلیت بود
با سوز دل مرثیه خوان تسلیت بود
دیشب حسین از غم گریبان چاک می کرد
خونابه از رخسار بابا پاک می کرد
دیشب چونی کلثوم او فریاد می زد
فریاد از بی رحمی صیاد می کرد
دیشب علی خون خدا را نوش می داد
زینب سخنهای پدر را گوش می داد
دیشب پدر را با پسر رازی مگو بود
گوئی سخن از جنگ وآب وآبرو بود
دیشب علی از جسم پاره پاره می گفت
از تیر کین واصغر وگهواره می گفت
دیشب به عباسش سفارش داشت مولا
از نور چشم خویش خواهش داشت مولا
می گفت با او ای فروغ هر دو عینم
در کربلا جان تو وجان حسینم
آنگه به زینب گفتای آرام جانم
کم ناله کن ای محرمم راز نهانم
دیشب....
دیشب با کاسه شیری در دست در کوچه پس کوچه های غربت زده دلم
به دنبال خانه ات می گشتم
ای پدر.....

ای خدا از تو درخواست می کنم به اسم مبارکت ای الله ای بخشنده ای
مهربان ای کریم ای بردبار حکیم
ای آنکه بزرگ وبلند مرتبه ای، ای انکه جلال وجمال مختص اوست،
ای انکه مقابل عظمتت تمام موجودات متواضعند،ای آنکه کوها از خوفت
متزلزلند،ای آنکه آسمانها به امرت پایدار است،ای انکه زمین ها به
فرمانت برقرار است،ای آنکه رعد به تسبیح وستایشت در خروش است،
ای پادشاهی که اعتنا واحتیاجی به اهل مملکت نداری
ای خلق کننده هر مخلوق، ای دانای عوالم غیب واسرار نهان ،
ای آمرزنده گناهان ،ای اجابت کننده دعای مضطرین وپریشان حالان،
ای ترحّم کننده به چشم گریان،ای پذیرنده توبه خطاکاران،ای پوشاننده
عیوب وزشتیها،ای زنده کننده مردگان،ای نازل کننده آیات
ای خدایی که جز تو خدایی نیست،به فریاد رس به فریاد رس وما را از
آتش قهر وعذابت نجات بده
آمین یا رب العالمین
الهی دستم بگیر تا دستی بگیرم

نشانت را
می پرسم از باد
از دریا
از کویر
از آسمان
از هرکس که تو را می شناسد
از هر کس که تو را دیده باشد
آی مردم! سوار آشنای مرا ندیده اید؟
«17ماه مبارک رمضان سالگرد تاسیس بنای مسجد جمکران به دستور
صاحب الزمان(عج) گرامی باد»
«دعا»
«دعا یعنی مدد خواستن در حل مشکلات از خالق خود»
دعا کردن یکی از بهترین اعمالی است که هم خداوند کریم در قرآن وهم
پیامبر اکرم(ص) وامامان معصوم(ع) سفارش بسیار نموده اند .
دعا کردن حالات وشرایط خاصی دارد که در این جا به چند مورد آن
اشاره می شود باشد که در این شبهای عزیز دعاهایمان مستجاب گردد.
چه وقتها برای دعا مناسب تر است؟
پیامبر اکرم(ص):بهترین وقت دعا سحرگاهان است.
امام صادق (ع):سه وقت است که دعا در آن اوقات مستجاب است.
1- بعد از نماز واجب
2- هنگام آمدن باران
3- هنگام ظاهرشدن آیه ونشانه معجزه ای از طرف خدا برای بندگان خود
شرایط دعا کردن:
1- اعتراف به گناهان
2- شکر نعمتها
3- صلوات بر محمّد وآل محمّد
4- دعا کردن وحاجت خواستن
5- صلوات بر محمّد وآل محمّد
اگر دعایتان مستجاب شده مواظب سه حالت باشید:
1- آنکه عُجب نکنی ونگویی من معلوم می شود آدم خوبی هستم که دعایم
مستجاب شد زیرا خودپسندی باعث فساد عمل وغلبه شیطان است.
2- شکر وحمد خدا نمایی که تفضّل کرد برتو به اجابت دعای تو،بلکه
مستحب است دو رکعت نماز شکر بجا آوری
3- همین که دعای تو مستجاب شد ترک دعا نکنی وباز در خانه خدا بروی
تا بیگانه نشوی ودر وقت حاجت خواستن دوباره آشنا باشی
اگر دعایتان به اجابت نرسید مواظب این سه حا لت باشید:
1- آنکه مایوس نشوی از رحمت خدا،زیرا به اجابت نرسیدن دعا ممکن
است به سبب گناهان تو باشد که مانع اجابت است پس درصدد رفع آن به
توبه وتهذیب نفس برآی
2- ترک دعا نکن
3- راضی باش به تقدیر الهی تا همان رضای تو باعث اجابت دعایت بشود
امام حسن (ع)می فرماید:من ضامنم از برای کسی که در قلب او چیزی
خطور نکند بجز رضا وخوشنودی به قضای خدا این که دعا کند پس
مستجاب شود
آنشب سحر آهنگ شهر نور میکرد
ما را زمرز تیرگیها دور میکرد
آنشب سپیده باده از پیمانه میکرد
باد صبا گیسوی شب را شانه میکرد
آنشب فلق آهنگ رجعت ساز میکرد
ره را برای صبح صادق باز میکرد
آنشب به پاس مقدم ماه مدینه
ماه مبارک زامر خالق شد دو نیمه
در کوچه های شب سمند نور میراند
شعر بلند نور را از دور می خواند
میگفت قلب انبیا شاد است امشب
یعنی حسن را گاه میلاداست امشب
روح الامین گفتا به احمد دیده روشن
کامشب چراغ قلب تو گردیده روشن
نخل ولایت سبز گردید وثمر داد
یعنی به زهرای عزیزت حق پسر داد
از شرم رویش ترک میدان کرده خورشید
خود را به زیرابر پنهان کرده خورشید
از نرگس او مست غیرت گشته یوسف
ازحسن رویش غرق حیرت گشته یوسف
سر تا به پا حُسن خداداد است او را
یعنی کمال کل ابعاد است او را
زیرا حسن آئینه حسن خدائی است
شهکار کلک ذات پاک کبریائی است

امام صادق (ع)فرمودند:امام حسن که دورد خدا بر او باد،دوستی داشت
خوش برخورد که پس از چند روز ندیدن،خدمت امام رسید.
امام حسن(ع)به او فرمود:چگونه صبح کردی؟
او در پاسخ گفت:بر خلاف خواسته خود وخدا وشیطان صبح کردم!
امام حسن(ع) خندید وفرمود:چگونه؟
دوست امام در پاسخ گفت:چون خدای متعال دوست دارد که طاعت او
کنم ومعصیت او انجام ندهم ومن این طور نیستم؛وشیطان علاقه دارد من
معصیت خدا انجام دهم واطاعت خدا را نکنم ولی من این طور نیستم؛ و
خودم دوست دارم که نمیرم ولی این هم شدنی نیست.